X
تبلیغات
¸.•*´♥مثل باران♥`*•.¸

¸.•*´♥مثل باران♥`*•.¸

دلنوشته هاي يك قطره



این روزا روزای بدیه

پر از دلخوری و دلتنگی و دلمردگی...

دارم ذره ذره آب می شم نمی دونم طاقتم تا کجاست

فعلا نقاب خوشحالی و بی خیالی رو زدم

تا چند وقت پیش واقعا خوشحال و بی خیال بودم ... حالا ...

هیچوقت کسی نبود که وقتی دلم میگیره باهاش حرف بزنم آخه دل گرفتنای من   یه جوریه

هرکسی نمی تونه درک کنه و خودمم نمی تونم ازش بگم...

کاش کسی که به حرفام گوش می داد اینقدر ازم دور نشده بود

سرما رو توی همه ی کلمه هاش حس می کنم...

نمی دونم چرا؟ نمی دونم چی شد؟ نمی دونم...

هم هست ... هم نیست

من موندم و زخمی که کم کم داره روحمو در انزوا می خوره!

خیلی به فریاد محتاجم

همونقدر به تنهایی

تنها بودن یه وقتایی نیاز روحه

این روزا همه چیز برام بی اهمیته ... بی ارزشه ... خیلی به تنهایی نیاز دارم

یه مسافرت به ناکجا آباد

جایی که کسی منو نشناسه و منم کسی رو نشناسم

جایی که از همه دور باشم ...

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 19:20 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

حكايت موندن و رفتن نيست

حكايت قصه غريبي دليه كه نرفت و غريبه شد

از همه چيزش گذشت و همه ازش گذشتن 

گفتن بري غم غربت مي گيرت 

سادگي كردو نرفت!

نرفت كه نكنه ترك بخوره

غافل از اينكه اينجا پر از سنگ براي شكستن..

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 15:8 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]


خیلی وقتها خیلی دیر آدمهای اطرافت را میشناسی …

آونوقت تازه یاد میگیری به خیلی ها بگویی “لطفا جلوتر نیا

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 17:37 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

از تو و فاصله با تو، از تو و حضوری دلتنگ      
تنها مونده بغضی سنگین، که تو سینه می زنه چنگ        
این غم پنهونی من تو ندونستی چه تلخه
این تو خود شکستن من تو ندونستی چه سخته
کاشکی بودی تا ببینی لحظه هام بی تو می میرن
واسه ی با تو نبودن انتقام از من می گیرن

[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:1 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

گرفتی رویای کودکی را


گرفتی نشاط جوانی را


ربودی ، شور آشنایی را


گرفتی عشق نهانی را


در کمینی که بگیری زندگانی را

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:30 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

واژه

 

چه سنگینند لحظه ها و چه لطیفند واژه ها ...
تو آسمون دلم یه تیکه ابر سرگردان مشغول گریستنه .
تو این شب که رویاهای اساطیری ام دنبال یه بهونه اند ،عشق تنها واژه ی روشن قلبمه ...

با این حال بیمناکم .
تو کوچه های دلم غزل دلتنگی میخونم و شونه به شونه تنهائی پیش میرم .

زمستان هم مثل من تنهاست با این حال بیمناکم .
باید پیدات کنم . شاید درک حضورت مرهم تمام زخم هامه ،  

و من بی تابم و تو بی مضایقه همیشه هستی
چه هراس بیهوده ای ، تو بی دریغ حضور داری ، این منم که همیشگی نیستم
حس میکنم که اینجایی ...

پیشترها تو فراموش خانه ی احساسم هیچ رنگی نبود . اما حس می کنم یافتمت ،

پس بی مضایقه باش ... باش تا زمستان سرد رو طی کنم اصلا با تو به بهار بنشینم ،
باش تا رهایی پیدا کنم از من ، باش تا از کابوس ها فرار کنم ...

باش تا باشم ، باش تا بمونم…
حس میکنم که اینجایی ، نه نه ، حضورت که بی مهابا هست

اما این بار پایان قشنگی برای این عشق زرده .

و چه جالب که یه سنگ داره می تپه ...

 

چی بگم

 

خیالی نیست ...
میان این همه نااهلی
.
اگر ، اهلی  چشمانت شوم که عجیب نیست
.
عجیب این همه تنهاییست
،

بعد از اهلی شدن ...

 

الهی ....  

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 18:44 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

در همان کوچه پسکوچه هاي زندگيم که از يک روز بهاري اغاز شد تا امروز واینجا و با آن که نه چندان تجربه هاي تلخ و شيرين داشته ام، با آسمان قرار گذاشتم تا عشق را در آن پيدا کنم...
در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است، دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد؛ به زوال زيباي گل ها در گلدان، به نهالي که تو در باغچه خانه ي ما کاشته اي! و به آواز قناري ها که به اندازه يک پنجره مي خوانند...آه...سهم من اينست!، سهم من اينست! سهم من آسماني است که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد.وقتي از دنيا ميبرم، آسمان پناهگاه من است و با محو شدن در آن به آرامش مي رسم. آري، آسمان سال هاست که مرا شيفته خود کرده و بي اختيار مرا به سوي خود ميکشد؛ در بستر بيماري، نيمه هاي شب، وقت گرفتاري ، شب امتحان! و... آسمان حرف اول را ميزند و بازيگر نقش اول فيلمنامه زندگي است!

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 16:19 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

                                 به دنبال عشق نگرد........

                      عشق در بیابانهای خالی از انسان نیست..........

                عشق در جاده های تنهایی بی انتها نیست..............

                عشق در مسیری که تنها از ان سپری می کنی نیست.....

               عشق انجا نیست..........به دنبالش نگرد.......

                      عشق در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست...........

        در قلبی است که فقط برای تو بخاطر تو وبه یاد تو می تپد.............

       عشق در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد...........

                                   عشق انجاست

                          در جمع عزیز ترین هایت است............

                          در قلبی است که شاد می کنی............

                    در لبخندی است که به لب می نشانی..............

                   عشق لا به لای کتابهای کهنه نیست.......

                                  این قدر نگرد..............

                   گشتنت زمانیست که هدر می دهی...............

                  زمانی که می توند بهترین ثانیه ها باشد..........

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 17:14 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

نمی دانم ، تو نخواستی یا که روزگار اما

من نشانی از تو ندارم ، ولی من نشانی ام را برای تو می نویسم :

در عصرهای انتظار، به حوالی بی کسی قدم بگذار

خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو !

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده

و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ؛

در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو ؛

حریر غمش را کنار بزن ، مرا خواهی دید ... !

مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار

پشت دیوار دردهایم نشسته ام .

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 18:43 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]

انگار وقتی قرار به نبودن هاست... فرقی نمی کنه چند وقته نیستی..

از همان لحظه ی نخست دلتنگم .

چیزی نگفتم ،

نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم ، شاید خیلی چیزها رو واسه نگفتن داشتم  !

انگار فقط افسوس ماند برای من و تمام آرزوهای خوبم برای تو .

که به تو سپرده بودمش با هزار و یک امید .

و امروز ساده شکست  ...

دلم می خواد بلند بلند بخندم به دنیا ، به خودم . اما نه به تو .

میگن آروم باش ...

هستم معنا . آنقدر که حتی تو هم نمی تونی نا آرامی درونم رو بفهمی ...

حس میکنم زیر واژه ی اسمت دارم رسوب میکنم ...

بیخیال ... به هر دری که میزنم دوباره میرسم به تو !

بــاید دلم را بکنم از دلَت ، و برای کندنش اجازه ندارم  به حریم خصوصی دل تو پا بگذارم .

پس این كار را به تو محول می كنم ...

اگر کنده شد ، برایت  آسمانی پر از ستاره های چشمك زن ، و هـــرشب ماهی كامل ، كنار می گذارم .

و تمام عشق شیرینی که در دلم برایت ساخته ام در ماه تلنبار می كنم ...

و درست رو به روی پنجره ی اتاقت می گذارمش ...

فقط بدان اگر هرشب با دیدن ماه ، صدای چکه های اشک هایت تمامی نداشت

دل من لا به لای آن چه كه در ماه تلنبار كرده بودم گم شده و بر نخواهد گشت.

تو می دانی و دلَت ... !

و وقتی هر شب یک ماه کامل داری حواست رو بیشتر جمع کن

چون یک پای معامله میلنگد ....

 

چی بگم

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 20:18 ] [ قطره اي از آسمان ]

[ ]